سلام به دوستای گلم........خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟
قانون هایی که نیوتن از قلم انداخت :
قانون صف:
اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.
قانون تلفن:
اگر شما شمارهای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.
قانون تعمیر:
بعد از این که دستتان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.
قانون کارگاه:
اگر چیزی از دستتان افتاد، قطعاً به پرتترین گوشه ممکن خواهد خزید.
قانون معذوریت:
اگر بهانهتان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشینتان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشینتان، دیرتان خواهد شد.
قانون حمام:
وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.
قانون روبرو شدن:
احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش مییابد.
قانون نتیجه:
وقتی میخواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمیکند، کار خواهد کرد.
قانون بیومکانیک:
نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.
قانون تئاتر:
کسانی که صندلی آنها از راهروها دورتر است دیرتر میآیند.
قانون قهوه:
قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیستان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید


و حالا ............

فعلا.................
ای قدیمی ای خوب !
گاه و بی گاه لب پنجره ام
می آیی!
ای صمیمی ای دوست !
تو مرا یاد کنی یا نکنی
من به یادت هستم
آرزویم همه سر سبزی توست![]()
او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید
اما میترسید حرکت کند ، میترسید راه برود
نکد قطره ای از زندگی از لای انگشتانش بریزد
قدری ایستاد......
بعد با خود گفت : وقتی فردای ندارم ، نگاه داشتن
این زندگی چه فایده ای دارد،
بگذار این یک مشت زندگی را خرج کنم.
آن وقت شروع به دویدن کرد.
زندگی را به سر و رویش پاشید
زندگی را نوشید و بویید
وچنان به وجد آمد که دی می تواند تا ته دنیا بدود،
می تواند بال بزند ،می تواند پا روی خورشید بگذارد
و می تواند........
او در آن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد
زمینی را مالک نشد
مقامی به دست نیاورد، اما........
اما در همان یک روز روی چمنها خوابید
کفش دوزکی را تماشا کرد
سرش را بالا گرفتو ابرها را دید
و به آنها که نمی شناختنش سلام کرد
و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد
او همان یک روز آشتی کرد
و خندید و سبک شدو لذت برد و سرشار شد و بخشید
عشق شد وعبور کرد و تمام شد..............
او همان یک روز زندگی کرد
اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند
او در گذشت ، کسی که هزار سال زیسته بود.
![]()
من کوچ خواهم کرد
تا رفیع ترین قله ی خورشید
تا سپید ترین جاده ی امید
تا عمیق ترین لحظه ی نیایش
آنجا که دیوارها فاصله نیندازند
و کوچه ها نشان از غربت در دل نداشته باشند
آنجا که آسمانش آبی است
شب هایش مهتابی ست
و عشق بیدار است
آنجا که دوستی ابدی است
و زندگی پر از معنی است
جایی که در آن
روی گلبرگ سرخ
جای پای باران خالی است.
لالا لالا نخواب که وقت خواب نیست
دیگه عاشق تو توی هیچ جمعی حساب نیست
دیگه پنج شنبه محض فال حافظ
دیدم دست کسی اصلا کتاب نیست
لالا لالا نخواب تو دنیا جنگه
تو اسباب بازیا سرور تفنگه
پای اسب مراد رویلاهامون
شکسته مال چوبه و مال سنگه
لالا لالا نخواب عاشقارو کشتن
چه قد سنگای بی رحمی درشتن
تمام یارای نزدیک دیروز
همه مارو تنها گذاشتن
لالا لالا بخواب بیدار نباشی
نبینی دنیامونو خوار نباشی
برای بچه های غزه دعا کنید
(بنا به سوال چند تا از دوستان و فامیل)
اگر داوطلبی در کنکور پذیرفته نشود، هیچ تخصیری متوجه او نیست
زیرا سال فقط 365 روز دارد در حالی که...
- در سال 52 جمعه داریم و میدانیم که جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب 313 روز باقی میماند.
- حداقل 50 روز تعطیلات تابستان است و چون هوا گرم است مطالعه دقیق مشکل است پس 263 روز باقی مانده است.
- در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا" 122 روز میشود بنابراین 141 روز باقی میماند.
- برای سلامت جسم و روح روزانه یک ساعت تفریح لازم است که جمعا" 15 روز میشود پس 126 روز باقی میماند.
- دوساعت هم در روز برای خوردن غذا ( صبحانه - نهار – شام ) لازم است که در کل 30 روز میشود پس96 روزه دیگر باقی میماند.
- یک ساعت برای گفتگو و تبادل نظر افکار به صورت تلفنی با دیگران ضروری است زیرا انسان موجودی است اجتماعی این خود 15 روز از کل سال است بنابراین 81 روز از سال باقی میماند.
- روزهای امتحان دست کم 45 روز از سال را به خود اختصاص میدهد و نظر به حجم بالای درسها و خستگی ناشی از امتحان 36 روز دیگر باقی میماند.
- تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دسته کم 30 روز در سال است مگر میتوان در این اعیاد وقت را به مطالعه گذراند؟؟ پس 6 روزه دیگر باقی میماند.
- در سال حداقل 3 روز به بیماری میگذرد و سه روز باقی میماند.
- سینما روفتن و ورزش کردن و سایر امور شخصی هم لا اقل 2 روز از سال را پر میکند پی فقط یک روزه دیگر باقی است.
- یک روزه باقی مانده هم همان روزه تولد شماست و چگونه میتوان در آن روزه بخصوص درس خواند !!!!! پس داوطلب (!!) نمیتواند امیدی برای قبولی در دانشگاه داشته باشد.
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...
ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...
کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...
کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم
و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است
میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...
کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...
میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود
میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...
انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...
شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !
تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!
تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛
هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !
براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد
و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد
تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!
متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم
از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم
راز شقايق
شقايق گفت :با خنده نه بيمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حديث ديگري دارم
گلي بودم به صحرايي نه با اين رنگ و زيبايي
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شيدايي
يکي از روزهايي که زمين تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش مي سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بي تاب و خشکيده تنم در آتشي مي سوخت
ز ره آمد يکي خسته به پايش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پيداي پيدا بود ز آنچه زير لب
مي گفت :
شنيدم سخت شيدا بود نمي دانم چه بيماري
به جان دلبرش افتاده بود- اما
طبيبان گفته بودندش
اگر يک شاخه گل آرد
ازآن نوعي که من بودم
بگيرند ريشه اش را و
بسوزانند
شود مرهم
براي دلبرش آندم
شفا يابد
چنانچه با خودش مي گفت بسي کوه و بيابان را
بسي صحراي سوزان را به دنبال گلش بوده
و يک دم هم نياسوده که افتاد چشم او ناگه
به روي من
بدون لحظه اي ترديد شتابان شد به سوي من
به آساني مرا با ريشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد
و او مي رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا مي کرد
پس از چندي
هوا چون کوره آتش زمين مي سوخت
و ديگر داشت در دستش تمام ريشه ام مي سوخت
به لب هايي که تاول داشت گفت:اما چه بايد کرد؟
در اين صحرا که آبي نيست
به جانم هيچ تابي نيست
اگر گل ريشه اش سوزد که واي بر من
براي دلبرم هرگز
دوايي نيست
واز اين گل که جايي نيست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!
نمي فهميد حالش را چنان مي رفت و
من در دست او بودم
وحالا من تمام هست او بودم
دلم مي سوخت اما راه پايان کو ؟
نه حتي آب، نسيمي در بيابان کو ؟
و ديگر داشت در دستش تمام جان من مي سوخت
که ناگه
روي زانوهاي خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
دلش لبريز ماتم شد کمي انديشه کرد- آنگه
مرا در گوشه اي از آن بيابان کاشت
نشست و سينه را با سنگ خارايي
زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما ! آه
صداي قلب او گويي جهان را زيرو رو مي کرد
زمين و آسمان را پشت و رو مي کرد
و هر چيزي که هرجا بود با غم رو به رو مي کرد
نمي دانم چه مي گويم ؟ به جاي آب، خونش را
به من مي داد و بر لب هاي او فرياد
بمان اي گل
که تو تاج سرم هستي
دواي دلبرم هستي
بمان اي گل
ومن ماندم
نشان عشق و شيدايي
و با اين رنگ و زيبايي
و نام من شقايق شد
گل هميشه عاشق شد
سهم من از صورتت اسطورهای خاموش بود
قصههایی دور و مدفون در عبور نامها
اشتهای دیدنت از خاک در من میوزید
آه! اما ... رفتهبودی از عروج بامها
گفتهبودند از نگاه کوه میرویی، ولی،
کوه بر چشمان من رویید از رویای تو
در کلام باد پیچیدم به شوق واژهای
گم شدم در انعکاس تازه آوای تو
در درخت و رود رقصیدم به سبک سنگ و خاک
ذره بودی؟ نور بودی؟ من کجا فهمیدمت؟
هفت سقف از من گذشت و ماندهام بر کوه قاف
میروم بیرون ز گردون، شاید آنجا دیدمت!
دریا باش!
اگر کسی سنگی به سویت پرتاب کرد.سنگ غرق شود نه انکه تو متلاطم شوی.
وقتی نا امید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی
وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه
وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته
وقتی چشمات تهی از تصویر شد به یاد بیار کسی رو که حتی توی عکسش بهت لبخند میزنه
وقتی به انگشتات نگاه کردی به یاد بیار کسی رو که دستای ظریفش لای انگشتات گم شده
وقتی شونه هات خسته شد به یاد بیار کسی رو که هق هق گریه ش اون ها رو می لرزونه
انسان وقتی بلند حرف می زند دیگران صدایش را می شنوند .ولی اگر ارام صحبت کند دیگران به حرف او گوش می دهند.!
ایا جوینده ی عشق هستید؟پس بیاموزید که فروتن باشید عشق مانند اب جویای زمین پست است.!
نتیجه ی اراده ی ضعیف حرف است و نتیجه ی اراده ی قوی عمل.!
نشستن سنگ بودن است و رفتن رود بودن.بنگر که سنگ به کجا می رسد جز خاک شدن ورود به کجا می رسد جز دریا شدن.! بزرگترین اشتباه ها را کسانی مرتکب می شوند که فکر می کنند فقط دیگران اشتباه می کنند.!
در زندگی دنبال کسی نگردید که بتوانید با او زندگی کنید.دنبال کسی بگردید که نتوانید بدون او زندگی کنید.!
سقراط می گوید:اگر خاموش باشی تا دیگران به سخنت بیاورند.بهتر از ان است که سخن گویی و دیگران خاموشت کنند.!
خوب بچه ها برای این اپ دیگه بسه.خسته شدم.!
جوانی افتابی است که فقط یک بار در اسمان زندگی طلوع می کند
وبا غروب خود جز حسرت و افسوس چیز دیگری به جا نمی گذارد.
به نظر من دوستی یک اتفاق است و جدایی یک قانون.......

عکس هارو سیو کنین بزرگ میشه


هم از بچگی دوستیم.خواهش می کنم به وبش برید و نظر بدین.![]()
راستی بگید وبم چی کم داره تا بذارم.
فعلا بابای...............![]()
من نوشتم از دنیا اون نوشتم : بی رحمه
من نوشتم از قسمت اون نوشته : سرگرمه
من نوشتم از دردم از شبای بی خوابی
اون نوشته از عشقو لحظه های بی تابی
من نوشتم از تقدیر خیلی وقته مایوسم
اون نوشته اشکاتو دونه دونه می بوسم
من نوشتم از رفتن وعده های 5 عصر![]()
حالا اینارو داشته باشید



داغ داغ.مواظب باش نسوزی.........![]()



این سه تای اخرو از وب دوست خوبم یاسمن جون گرفتم.
بچه ها عکس های برادر های سیاوش خیرابی رو پیدا کردم..![]()

این هم عکس داداش وسطی یعنی ارش.

این هم عکس های برادر بزرگتر سیاوشه.(اورنگ)

حال کردین![]()
من از یک شکست می ایم بگذار همه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنند.شکست نه برای پنهان کردن
است نه برای پنهان شدن.می گویند از صبح بنویس و از افتاب و من چگونه از خورشید بنویسم وقتی
تمام وقت باران پنجره ی چشمانم را شسته است.همه دلشان نقش های مثبت می خواهد و انسان های
خوشحال اما من گمان می کنم این خیلی خوب است که من نمیتوانم ادای انسان های خوشبخت را در
بیاورم . بی ستاره ام و زرد و با طعم معطر پاییز که حضورش تنها معجزه ی لحظه های تنهایی
من است.
سقف اعتماد تعمیری است مدام چکه می کند اغوش ترانه ها همچنان از عطر تن او که باید پر
باشد خالی است.نمیتوانم باورش کنم نه رفتنش و نه ماند نش را.
قرار بود حقیقت را بگویم سخت است و بی علاج و دانستن ان انسان را کم کم می کشد .
سکوت می کنم تا به خاک سپردن اخرین خاکستر های بر باد رفته ام ابرومندانه باشد.یک سوال
کوچک می ماند برای پرسیدن از کسی که بی پاسخ ترین سوال فکر اشفته ی من است.![]()
مدل موهایم را عوض کردم
من قبل از این سریال تموم مدل موهایم و لباس پوشیدنم شبیه بهرام بود اما الان عوضش کردم ولی بازم بهش یعنی به بهرام علاقه مند شدم
۷ صبح تا ۹ شب
از ساعتهای ۷ صبح و تا ۹ شب من برای سریال ترانه ی مادری سر فیلم هستم ولی سعی میکنم سریالو ببینم
پدرومادرم در مسافرت
الان پدرومادرم هی مسافرت میروند اما اونا هم سعی میکنند سریالو دنبال کنند
براد پیت
از بین بازیگران خارجی من عاشق براد پیت هستم و بیشتر اگه میخواهم فیلمی را بخرمو تماشا کنم به بازیگران اون فیلم نگاه نمیکنم و بیشتر به موضوع اون فیلم نگاه میکنم چ
صدای مدرس در روی گوشی
من عاشق صدای مدرس هستم حتی اون آهنگی که در آخر تیتراژ سریال ترانه ی مادری خوانده بودند رو بیشتر می پسندم و حتی اونو برای گوشیم انتخاب کردم
با برادرانم
من دو تا برادر بزرگتر از خودم دارم به نام های اورنگ و آرش که در عکاسی پدرم به مشغول کار کردند هستند
که اورنگ متولد سال ۵۶ و آرش ۵۹ و من خودم متولد سال ۶۳ هستم
بازیگر کاسب !!!
من بیشتر بازیگریو دوست دارم و من دوست ندارم هم کار کنم و هم
بازیگریو ادامه بدهم و برای انتخاب
خوب معلومه بازیگریو انتخاب میکنمو ادامه میدهم
سرپرست فروش
من چون فوق دیپلم نرم افزار کامپیو تر م اول سرپرست فروش در یه شرکت خصوصی کار میکردمو بودمو
ولی اما الان فقط بازیگریو ادامه میدمو خواهم داد
حس پنهانو دوبار دیدم
من عاشق این فیلم شدم اما نه به خاطر نقش خودم و حتی دو بار به
سینما رفتم و مردم میگفتد ما به خاطر تو اومدیم و لی دیدیم نقشت فوق العاده کوتاه است
ساکن سعادت آباد تهران
من ساکن سعادت آباد تهران هستم و با والدینم زندگی میکنم ولی اما یه بارم دوست دارم نقش یه جوون جنوب شهریو بازی کنم

سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند
وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين
وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين
کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد
همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين
جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين
روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين
وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين
از بستني فروشي بخواين که اسم پنجاه و چهار نوع بستني رو براتون بگه
در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين
به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين
وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين
وقتي با بچه ها بازي فکري مي کنين سعي کنين از اونها ببرين
موقع ناهارتوي يک جمع جزئيات تهوع وگلاب به روتون استفراغي که چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف کنين
ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به کار ببرين
بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين
شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين
اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين
وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش کلاه رفته
صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين
روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنين
وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده
وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود
چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين
بادکنک بچه ها رو بترکونين
مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين
وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد
بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين
کليد آپارتمان طبقه سيزدهم تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره
ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين
توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين
هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! توي دستكش يا كفش دوستتون بهتره
حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين
نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين
دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين
عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين
پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه 5 دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل 270درجه در جهات مختلف بچرخونين
با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين
شيشه هاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين
موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين
توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين
شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين
توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين
توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين
جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين
يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين
توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه
چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين ![]()
![]()
عشق اول................
>>> ادامه مطلب <<<

